عوامل حیاتی موفقیت درمدیریت فرایند کسب و کار

 

 


عوامل حیاتی موفقیت درمدیریت فرایند کسب و کار


چکیده
اگرچه مدیریت فرایند کسب وکار ( BPM ) یک مفهوم کلی است، اما هنوز بعنوان یک تئوری می باشد. این منجر به مشکلاتی در شناسایی عوامل بحرانی موفقیت دربرنامه های مدیریت فرایند کسب وکار در حالت کلی و خاص می شود. این مقاله یک چارچوب اساسی را با استفاده از سه نظریه مطلوبیت ارائه می دهد : اقتضایی، قابلیتهای پویا و تناسب وظیفه/فناوری. فرض اصلی این است که در درجه اول، تناسب بین محیط کسب و کارو فرایندهای کسب و کار مورد نیاز باشد. سپس بهبود مستمر و تناسب مناسب بین فرایندهای وظیفه ای کسب و کار و سیستم های اطلاعاتی باید وجود داشته باشد. تئوری زمینه ای مورد استفاده باید عوامل موفقیت حیاتی در مطالعه موردی از بخش های بانکی را شناسایی کند.
کلیدواژه: مدیریت فرایند کسب وکار،عوامل موفقیت حیاتی، نظریه اقتضائی، قابلیت های پویا، تناسب وظیفه- فناوریمقدمه
از 40 سال قبل موضوع تناسب بین سازمان و استراتژی، ساختار، فرایندها، فناوری ومحیط آن، اساسی برای ایجاد نظریه و پژوهش ها بوده است. محیط درحال تغییر،منجر به افزایش علاقه در بهبود فرایندهای کسب و کار سازمانی به منظور ارتقاء کارایی شده است. یکی از زمینه های برخورد با چالش ها در مدیریت فرایند کسب وکار (BPM) است و موجی از مقالات و علایق شاغلان در این زمینه بیش از یک دهه است که وجود دارد. BPM در این مقاله بعنوان همه ی تلاش های یک سازمان برای تحلیل و بهبود مستمر فعالیت های اساسی مثل تولید، بازاریابی، ارتباطات و دیگر عناصر اصلی عملیات شرکت تعریف شده است. فرایند کسب و کار مجموعه ای کامل از فعالیت های هماهنگ پویا یا منطقی و مرتبط با وظایف است که باید به دنبال انجام ارائه  ارزش برای مشتریان یا تحقق دیگر اهداف استراتژیک باشد. گرچه تحقیقات مختلف تجربی نشان می دهد که یک همبستگی مثبت بین مدیریت فرایند وموفقیت کسب و کار وجود دارد. هیچ مزیت قابل توجهی وجود ندارد که بتواند اعتیاد به مواد مخدر را توجیه کند. از آنجا که تجربه عملی نشان داد که تعداد زیادی از برنامه ها و پدوژه ها شکست خورده اند. چندین مقاله برای شناسایی عوامل حیاتی موفقیت(CSF) در مدیریت فرایند کسب وکارتلاش کردند. با این حال بسیاری از مقاله های افراد در پژوهش خود در یک چارچوب نظری ناموفق بودند.پس BPM هنوز تاحد زیادی تئوری است. در نتیجه در زمینه تحقیق، در حال حاضر سازماندهی نشده است و بدون طبقه بندی و امکان مقایسه نیست. BPM عمدتا در فاز مدی زودگذر باقیمانده است و مقالات هنوز بطور عمده آنچه را که واقعا BPMبدان معناست، توصیف می کنند. آنچه که شامل میشود، چگونگی استفاده از آن وغیره است.مشاوران مدیریت و دانشگاهیان مقالات مشابهی با این موضوعات می نویسند و حتی برخی ادعا می کنند که BPM فقط یک بسته بندی جدید ازایده های قدیمی برای تطبیق با یک موضوع جدید است. ودر نهایت برای هدایت رشد در صنعت مشاوره مورد استفاده قرارمی گیرد.بنابراین سهم اصلی این مقاله فراهم آوردن یک اصول تئوری در این زمینه است.ترکیب سه تئوری زمینه ای یعنی اقتضائی، قابلیتهای پویا،تناسب وظیفه- فناوری پیشنهاد شده است.این اساسی برای توضیح تلاشهای موفق یا ناموفق BPM را ایجاد می کند. این اساس و پایه می تواند سپس برای مطالعه CSF درحالت کلی مورد استفاده واقع شود وبرای تحلیل CSF درهر نمونه ی خاص بکار رود. ساختار این مقاله در زیر آمده است : ابتدا، نیاز به بررسی بیشتر CSF های BPM که ایجاد شده است می باشد.سپس رویکردی است که تئوری می باشد و از ترکیبی از سه نظریه ی زمینه ای ایجاد شده است. مطالعه ی موردی بانک از چارچوب نظری برای شناسایی CSF هادر تلاشهایBPM ارائه شده است. در نهایت،مفاهیم اصلی و فرصتهای تحقیقاتی بیشتر مورد بحث قرار گرفته است.
2 -  لزوم عوامل حیاتی موفقیت(CSF) برای کاربرد در مدیریت فرایند کسب وکار(BPM) و فناوری اطلاعات (IT)
از آنجاکه در دوره های مختلف ( مثل مهندسی مجددفرایند کسب و کار، تغییر فرایند کسب و کار و غیره ) غالبا توصیف مفاهیم مشابه مورد استفاده قرار می گیرد، مقالات مختلف خلاصه شده اند تا تعاریف را در این مقاله متناسب کند.دوره BPM بطور مداوم برای توصیف مفهوم تعریف شده قبلی بکار می رود.در حالیکه تحقیقات زیادی در تکنیکهای مدلسازی فرایند و ابزارهای مربوطه وجود دارند، تحقیقات تجربی کمی برای عوامل وارزیابی موقعیت موفقیت وجود دارد. قبل از بررسی بیشتر CSF، موفقیت BPM باید بطور کامل تعریف شود. مطالعات قبلی اغلب فاقد این تعریف هستند. ازآنجاکه BPMمی تواند به دلایل مختلفی آغاز شودو تعریف موفقیت ممکن است متفاوت باشداز تحلیلهای واحد ( بعنوان مثال پروژه، سازمان)، یک تعریف کلی از موفقیت ارائه شده است : BPM موفقتر است اگر بطور مداوم همراه با اهداف ازپیش تعیین شده هم داخل چشم اندازپروژه و فراتر از دوره زمانی طولانیترآن، ارائه شود. باوجود سرمایه گذاری قابل توجه در منطقه، بیشترین بررسی گزارش بعنوان 60-80% از ابتکارات BPM ناموفق بوده اند.بنابراین تعجب آور نیست که صنعت خدمات قانع نیست که یک رویکرد فرایند کسب و کار می تواند مزایای قابل توجه و ملموس و قابل اندازه گیری داشته باشد و اینکه ماهیت خطرپذیر BPM، یک بررسی مفصل از عوامل شکست وحیاتی موفقیت را برمی انگیزد. بطور کلی CSF یکی از اولین و فعالترین موضوعات پژوهشی می باشد.آنها می توانند بعنوان تعداد محدودی منطقه تعریف شوند که در نتیجه، اگر رضایت بخش باشند اطمینانی برای عملکردی موفق است.بطورکل در مقاله CSFهای نسبتا عمومی و مشابه را برای BPM ارائه می دهد.در زیرایستی ارائه شده است : پشتیبانی مدیریت ارشد، ندیریت پروژه، رئیس پروژه، همکاری بین بخشها و ارتباطات،کار نهایی کاربرو مدیریت عالی اغلب بیشتر همین را در نظر می گیرند. او باید تلاشهای BPM را آغاز و حمایت کند.بدیهی است که عوامل آشنای دیگر که اغلب در مدیریت سیستمهای اطلاعات سنتی مثل رهبری، سرمایه گذاری، ارتباطات و آموزش، ذکر می شوند، BPM رابخوبی بکار می برند. علاوه براین CSF های شناسایی شده برای BPM، غالبا برای موارد خاص هستند، اینکه آیا CSF های عملیات شرکتها در یک کشور یا صنعت بتوانندهمان عملیات رادر کشورهای دیگر انجام دهند به ندرت تایید شده است.معمولا بدون هیچ توضیح نظری یا دلیل دیگر برای انتخاب نوع خاصی از سازمان داده می شود.در چنین روشس، نه یافته های تعمیم یافته نه تفاوتهای بالقوه بین صنعتها نمیتوانند استخراج شوند. رویکرد سیستماتیک برای تغییر و بهبود سازمانی به نظر نادیده گرفته شده است.موضوع بسیار مهم، اطمینان از سرمایه گذاری موفق درIT است. از آنجاکه IT معمولا هم توانمند و تسهیل کننده ی تغییرات تعریف شده در پروژه های BPM می باشد. هرچند بخشهای زیادی در متمرکز کردن ارزش کسب و کار IT و اثر IT  بر عملکرد کسب وکار وجود دارد، پس دیدگاه فرایند گرا، یک  تعریف بهتر از روشهای مختلف استفاده از IT برای فراهم آوردن ارزش کسب و کار پیشنهاد می کند.پس ارزش IT باید در سطح فرایند/اندازه گیری سنجیده شود، تاجایی که انتظار داریم اثرات اولیه تشخیص داده شوند.تئوری زمینه ای پیشنهاد شده در این مقاله برای ارائه ی دیدگاههای بیشتر برای بررسی رابطه بین سرمایه گذاری IT و برنامه های BPM اشاره می کند.
3 – زمینه نظری
هرچند جالب توجه است، هیچ یک از مقالات مورد مطالعه سعی برای توسعه یک تئوری جدید بر پایه تفکرات خود نکرده اند.این کارممکن از پیچیدگی ذاتی رشته باشد. از آنجا که  چالشهای BPM به سیستمهای  سازمانی مدیریتی، اطلاعاتی وحتی مسائل اجتماعی محدود می شود، با این حال، پیامدی است که زمینه تحقیقی هنوز در مراحل اولیه است.وتبیین نظری و تحلیل و طبقه بندی تحقیق و تلاشهای شاغلین از دست رفته است. در حقیقت، درک نادرست از مفهوم BPM وسواستفاده از آن یکی از بیشترین دلایل شکست BPM ذکر شده است.بنابراین پیشنهاد این مقاله این است که BPM و به تبع آن CSF  می تواند توضیحداده شود توسط سه نظریه اقتضایی، قابلیتهای پویا(DC)،تئوریهای تناسب  وظیفه /فناوری (TTF).کار استفاده از این سه ترکیب در حقیقت در بررسی سوالات پژوهشی در چارچوب تنها نظری سخت است. بطور روز افزونی، محققان در حال یکپارچه کردن چارچوبهای نظری چندگانه برای توضیح مسائل پیچیده ی استراتژیک هستند.CSF هادر این مقاله شناسایی شده اند خارج از فرض که اولا متناسب بین محیط تجاری و فرایندهای تجاری مورد نیاز است (طبق نظریه اقتضایی )سپس سازمانی مناسب و تلاشهای بهبودمستمر برای اطمینان از پایدار منافعBPM نیاز هستند (طبق تئوری DC ).همچنین تطبیق مناسب بین وظایف در فرایندهای کسب و کار و سیستمهای فناوری اطلاعات باید وجود داشته باشد.(تئوری تناسب وظیفه – تکنولوژی). همچنین BPM باید استراتژی شرکت را به نیازهای خاص ترجمه کند و قادر به اجرای استراتژی باشد. هر ملاحظات مجزا از جنبه های ذکرشده ی بالا، باید عملکرد مطلوب داشته باشد، تمرکز بر روی فرایندها در مفهوم عوامل مهم (مثل فناوری) نادیده گرفته می شود (یابرعکس).یکی از عوامل شکست اصلی هستند.دلیل اصلی برای عدم موفقیت پروژه BPM می تواند نادیده گرفتن شکست در یک یاچند ارتباط باشد، پس  یافته های CSF، از هرسه تئوری ارائه شده نباید بطور جدا مطالعه شود ولی باید بعنوان یک مجموعه مرتبط مطالعه شود.
3.1 – تناسب بین محیط کسب و کار و فرایندهای کسب و کار
تئوری اقتضائی بیان می کند که بهترین روش برای سازماندهی وجود ندارد و اینکه یک روش سازمانی موثر در وضعیت های مختلف برای دیگران موفق نیست. سازمانها باید بطورموثری استراتژی هاو ساختارخود را با محیط رقابتی تطبیق دهند تا اینکه بطوکوثر عمل کنند.به بیان دیگر، روش سازمانی بهینه، باتوجه  به محدودیتهای داخلی و بیرونی، مختلف است و به هیچ وجه بهترین روش جهانشمول برای مدیریت وجود ندارد. طراحی یک سازمان باید متناسب با محیط و سازمانهای موثر باشد نه اینکه فقط مناسب با محیط باشد ولی همچنین ارتباط بین زیرسیستم هایش وجودداشته باشد.تناسب  بین ویژگیهای سازمانی وطرحهای فرایندهای کسب وکار استاندارد شده سیستمهای مورد پذیرش در موفقیت یا شکست احتمالی اجرا نقش دارد.این رویکردها بهترین اجرا را نشان می دهد که در جهتBPM  ممکن است به اجتناب از برخی دام ها کند.  هرچند خیلی خطرناک است که فرض شود کپی کردن فرایندهای کسب و کار یا رویکردهادر جهت بهبود از یک مورد موفق به مورد دیگر مزایای یکسانی بهمراه داشته باشد. بنابراین هرسازمان باید بدقت احتمالات و برنامه های BPM خودرا مطالعه کند.سرانجام،درک درست و بهترین عمل قابل تکرار را به احتمال زیاد برای ایجاد یک قابلیت پویا نباشد که در بخش بعدی بحث می شود.
3.2 – تلاشهای بهبود مستمر برای تضمین مزایای پایدارBPM
تلاش برای دستیابی به مزیت رقابتی پایدار BPM  می تواند بهترین توصیف از نظریه DC باشد.این تئوری تلاش می کند برای کوتاه کردن یک منبع بر پایه ی مشاهده توسط تصویب یک رویکرد فرایندی پلی بزند.DC به شرکت برای تنظیم آمیخته منابع ور نتیجه حفظ پایداری مزیت رقابتی شرکتها کمک می کند.یک جنبه ی مهم شناسایی تواناییهای داخلی و خارجی است  که مشکل می باشد و به احتمال زیاد برای پشتیبانی ازخدمات و محصولات باارزش می باشد.فرایندهای کسب و کار اغلب بررسی می شوند با یک شایستگی و اثربخشی فرایندهای کسب و کارغالبا با متغیری وابسته برای سنجش عملکرد تایید می شود. گرچه ممکن است DC برای ضمانت بهبود عملکرد کافی نباشد، آنها یک پیش نیاز می باشد. ازدیدگاه فرایندی، BPM اغلب بعنوان بهترین تمرین برای اصل مدیریت برای کمک به شرکتها در حفظ مزیت رقابتی درنظرگرفته می شود.در این مورد DC می تواند بعنوان مجموعه ای از فرایندهای قابل شناسایی و مشخصی مثل توسعه محصول تصمیم گیری استراتژیک و اتحاد تعریف شود.دیدگاه فرایند اجازه می دهد تا تحلیل، طراحی، مدیریت و بهینه سازی ساختار پویای یک کسب و کار صورت گیرد.بسیاری از مسائل مرتبط با تکامل فرایندهای کسب و کار و تنوع پذیری آنها هستند. این بدان معنی است که BPM یک پروژه ی زمانی نیست ولی باید یک تلاش مستمردرون سازمان بت بهبود مستمر در فرایندهای تجاری باشد. در نتیجه، اطمینان دائم  از تناسب بین فرایندهای کسب و کار و فناوری نیاز است. هم بازسازی فرایندها و هم بهبود مستمر آنها نیاز به اطلاعات مناسب دارند.
3.3 – تناسب بین فرایندهای کسب و کار و فناوری
نقش فناوری در BPM می تواند بهترین توصیف برای کاربرد تئوری TTF باشد. تئوری TTF نشان می دهد که IT، احتمال زیادی برای داشتن یک اثر مثبت برعملکرد فردی و استفاده خواهد شد اگر توانایی های IT منطبق با وظایفی باشد که کاربر باید انجام دهد. به منظور توضیح فقدان موفقیت در سرمایه گذاری IT، مفاهیم TTFسطح سازمانی راگسترش می دهند، یعنی IT تنها یک اثر مثبت در عملکرد مثبت سازمانی دارد اگر منطبق با فرایندهای سازمانی باظد. اطمینان از IT سازمان در هم ترازی با فراهم کردن پشتیبانی برای استراتژی کسب و کار سازمانی یا برای موفقیت سازمانی حیاتی است. در تئوری این روش آنچه مورد استفاده است IT مهم نیست، فرایندهای کسب وکارانجام می شود.عملکرد IT شرکت باید به فرایندهای سازمانی وهمراه با اطلاعات سازمانی نیاز است.یعنی اثبات مثبت بودن ITسخت است و موارد بیشتری از اجراهای نادرست موفقیت که گزارش شده است.یک ادعای شناخته شده این است که IT تبدیل به کالا شده است که نمی تواند مزیت رقابتی پایدار با خود داشته باشد. باوجود سرمایه گذاری قابل توجهی در IT تعدادقابل توجهی از شرکتها قادر نیستند که مزایای لازم را بطور موثر در کسب و کارخود و سپس پیاده سازی استراتژی است.
4 – مطالعه موردی
4.1 – توجیه مطالعه موردی
مطالعه موردی بعنوان یک روش تحقیق در زیرمجموعه های یافته های نظری تعیین می شود، یعنی برای نشان دادن چگونگی ترکیب سه نظریه ی اساسی می تواند CSF هارا شناسایی کند و بهبود یافتن نتیجه ی موفقیت آمیز احتمالی از تلاشهای BPMاست. هدف از این مطالعه موردی آماده کردن لیستی از CSF ها نیست ولی برای ارتباط سه نظریه در تعریف CSF ها می باشد. با این وجود، CSF های پیشنهادی کاملا مبتنی بر تئوری برای اطمینان از تعمیم پذیری/اعتبار خارجی یافته است. رویکرد مطالعه موردی انتخاب شده از یک مزیت مجزا در وضعیتی که چطور یا چرا سوالات پرسیده شده درباره ی مجموعه معاصر وقایع کم یا کنترلی اعمال نمی شود. مطالعات موردی، نوعاُ روشهای جمع آوری داده ها مثل مصاحبه، پرسشنامه،و مشاهدات را ترکیب می کنند. درنهایت پژوهش مطالعه موردی برای مقابله با بخشهایی استفاده شده که هنوز در درک و کشف مرحله توصیف هستند و یک راه پیشنهادی برای تحقیق در این بخش نوظهور است.صنعت بانکداری بعنوان نمونه انتخاب شد. به چند دلیل این بخش یک نمونه خوب وبخصوص شده است. امروزه یک محیط رقابتی وجود دارد که در آن BPM بطور مداوم نیاز به بهبود عملکرد فعالیتهای کسب و کار و فعال کردن جهت استخدام، نظارت  و هماهنگی دارند. بانکها غالبا زنجیره ارزش خود را بطور مستقل در واحدهای عملیاتی، تقویت می کنند که اهمیت BPM را نشان می دهد. بانکها اثر BPMموثر را با توجه به اثرعملکرد فرایند در عملکرد کسب و کار جمع آوری می کنند.ایجاد و تصحیح اطلاعات یک فعالیت هسته ای دربانکداری است و اثر نوآوریهای IT  احتمالا بیشتر از صنایع دیگر است و بانکها ضرورتا نیاز به IT برای هماهنگ کردن حجم زیادی اطلاعات دارند. سرمایه گذاریهای IT بعنوان ضرورتی برای انطباق و مدیریت هزینه با توجه به تشدید رقابت و بحران بخش مالی هستند.درحالیکه BPM در امر بانکداری خیلی مهم است.تقسیم کار بین سرتاسر ادارات،غالبا شدیدو بطور سنتی  است.نکات اصلی نیز می تواند به سرویسهای دیگر ویا حتی تولید تعمیم داده شود.
4.2 – روش شناسی
مطالعه موردی بین ژوئن 2007 و مارس 2008 در یک بانک متوسط در اسلووانی صورت گرفت.در این مدل رویکرد روش شناسی، بخوبی برای چنین پروژه هایی ایجادشده و هدایت می شود.
جدول 1
طبقه بندی CSF  ها  
عوامل حیاتی موفقیت دربانک SKY
ایده اصلی
تئوری
تنظیم استراتژیک، سطح سرمایه گذاری آن، اندازه گیری عملکرد،سطح تخصص کارکنان
تناسب بین محیط کسب وکاروفرایندهای کسب وکار
تئوری اقتضایی
تغییرات سازمانی، تعیین صاحبان فرایند،اجرای تغییرات پیشنهادی (استراتژی بردسریع)، استفاده از سیستم بهبود مستمر
بهبود مستمربرای اطمینان ازمزایای پایدارBPM
قابلیتهای پویا
استاندارد سازی فرایندها،اطلاع رسانی، اتوماسیون، آموزش، توانمندسازی کارکنان
تناسب بین آن وفرایندهای کسب و کار
تناسب وظیفه- فناوری
 
به منظور اطمینان ازمطالعه موردی، پروتکلی شامل سوال تحقیق، روشها ورویه های جمع آوری داده ها وراهنمای تحلیلی داده ها تهیه شده بود. تمام اسناد، مصاحبه ها، مدلهای فرایند توسعه کسب و کار، نتایج تحلیل داده وغیره در پایگاه داده ی مطالعه موردی ذکرشده بودند. تیم پروژه شامل محققان و مدیران برگزیده از بانک sky ایجادشده بود.سپس یک کارگاه آموزشی برای افراد آگاه کلیدی در مدیریت میانی تشکیل شد.مفاهیم اصلی BPM ارائه شده در لیست اولیه فرایندهای کسب و کار آماده شد. سپس لیست در تیم پروژه تصحیح شد.فرایند تعریف شده به دوگروه براساس تعریف فرایند کسب وکار تقسیم شد. فرایندهای هسته ای که ارزش را به مشتری ارائه می دهند در زیر آمده است : مدیریت حسابداری، تایید اعتبار ( افراد و سازمان )، مدیریت نگهداری، سرمایه گذاری بانکی و عملیات اسنادی. از سوی دیگر فرایندهایی بدون ارزش مستقیم برای مشتری می باشند، ولی بایک ارزش استراتژیک مهم (که در مطالعه موردی فرایندهای حمایتی نامیده می شود ) عبارت بودند از : مدیریت نقدینگی، توسعه خدمات جدید، مدیریت ریسک، مدیریت منابع انسانی. برای هریک از فرایندهای مصاحبه نیمه ساختاریافته باکارمندان بانک برای آماده سازی مدلهای فرایند کسب و کار دقیق وشرح وظایف افراد بکارگرفته می شد. نرم افزار Igrafx برای تهیه مدلهای فرایند کسب وکار مورد استفاده قرار گرفت. اسناد بانک، چارچوبهای قانونی و مرجع و مدلهای مرجع ازپروژه های مشابه قبلی برای یافته ها مورداستفاده قرار گرفت.مدلها براساس نظرات کارکنان که وظایف را انجام می دادند، تصحیح شدند. مدلهای توسعه ی کسب و کار برای کارکنان بانک مورد اعتبار بودند (هم برای مجری وظایف و هم مدیریت میانی ).تمامی مدلها در همکاری باکارکنان بانک، مدیریت میانی و ارشد، توسط کمکهای یک مشاور خارجی مورد تحلیل قرارگرفت. پیشنهادات کارکنان در طول مرحله مدلسازی ذکرشدو نیز درتجزیه وتحلیل حساب نیز بکارگرفته شد. هر سه نظریه در نظرگرفته شدند.CSF های شناسایی شده در کارگاه ارائه و مورد بحث قرارگرفت که باحضور مدیریت میانی و ارشد که اعتبار بیشتری به رویکرد پیشنهادی ولیست عوامل می دهند، بود.CSFهای اصلب در جدول 1 لیست شده است و بقیه در مقاله بطورکامل ارائه شده است. درحال حاضر، بانک sky، اصلاحات بیشتری برای مدلها و برخی از بهبودهای پیشنهادشده،در این راه ارائه کرده است.
4.3 – CSF ها براساس تئوری اقتضائی
4.3.1 -  تعیین استراتژیک
برای رسیدن به موفقیت درازمدت وعملکرد بهبودیافته، BPM باید به استراتژی سازمانی مرتبط شود. درک مفهوم استراتژیک یک برنامه BPM، برای افزایش ارزش بهبود فرایند ورابطه ی نزدیکتر استراتژیک بین استراتژی رقابتی و عملکرد عملیاتی، ضروری است.مهمترین پیش بینی BPM یعنی اجرای BPM فعال بعنوان بخشی از استراتژی کسب وکارسازمان همراه با تلاشهای متمرکز BPM درفرایندهای هسته ای کسب وکار مشتری است. ازطرف دیگر، فقدان رابطه بین پروژه های BPMواستراتژی،به یکی از دلیلهای اشتباه یافت شد.بعلاوه، تنظیم استراتژیک IT،بطوروسیعی دررابطه با مکاتبات وسازگاریIT واستراتژی کسب وکار داخل یک سازمان باید در دسترس باشد (دربخش بعد بحث می شود ).ازآنجاکه بانک sky می تواند رده جستجو را دسته بندی کند، باید BPM رابرای بهبود موقعیت رقابتی اش  استفاده کند.چندین موضوع مهم در رابطه با استراتژی بانک sky  بوجود می آیند. برای مثال سوال اصلی فرایند توسعه خدمات جدید این است که آیا بانک sky بایدبطورفعالانه،نوآوریهای کارمندان راتشویق کند یا باید بجای آن، برکاهش هزینه ها تمرکز کند.سوال اصلی در فرایند مدیریت حسابداری این است که آیا همه ی فعالیتهای این فرایند باید در هرشعبه ارائه شود یا باید شاخه های کوچکتر براساس ویژگیهای بازار داخلی،تخصصی شوند.تبعیض مشابه،که آیا فرایند سرمایه گذاری بانکی باید  برخدمات اصلی تمرکز کند یا باید خدمات پیشرفته ارائه کند. BPM نمی تواند پاسخ جامعی به چنین سوالاتی بدهد. بیشتر این مسائل باید در مرحله شکل گیری استراتژی حل شود.به این معنی که بخوبی اجراشود، استراتژی شرکت مشروط بر متغیرهای اقتصادی گسترده تر، ساختارصنعت، بازار، تامین کنندگان و ویژگیهای سازمانی است.
4.3.2 – سطح سرمایه گذاری IT
اهمیت هماهنگی استراتژی ITبا استراتژی کسب وکار برای مواجه شدن موفق با بازار رقابتی، بخوبی اجراشده است.یافته ها هیچ ارتباطی بین سطح هزینه های IT وعملکرد سرویس نسبی مشتری رانشان نمی دهد،شرکتها نباید باور غلط داشته باشند که IT  بخودی خود مزیت رقابتی باخود می آورد. در واقع، شرکتها با استفاده از بیشنرین ورودی های تکنولوژیکی جدید براین باورند. بعلاوه IT  خودش هیچ مزیت رقابتی بهمراه ندارد مدیران باید فرایندهای هسته ای از دید مشتری را مهندسی مجدد کنند. این مورد این واقعیت را تقویت می کند که محیط یک سازمان، یک متغیر مشروط در تعیین سطح سرمایه گذاری IT  است. هرچند، اثر انواع مختلف سرمایه گذاری IT(سخت افزار، نرم افزار و خدمات ) در عملکرد بانک آمیخته است. بررسی های مشابه، اثری اندک یا هیچ اثری را از IT درکاریی عملکرد بانکها یافته اند، درحالیکه مطالعات دیگر یک اثرمهم از اجرای IT در بهره وری وسوددهی بانکها یافته اند. دلیل اصلی اختلاف آنها ممکن است در تفاوت سنجش اثرIT و این حقیقت که IT می تواند هم پیامدهای مثبت و هم منفی داشته باشد، نهفته باشد. مابحث می کنیم که این غالبا بستگی به ارتباط کافی بین BPM و استراتژی دارد. سرمایه گذاریهای IT بعنوان یک ضرورت برای انطباق با اصول منطقی ومدیریت هزینه مطابق با رقابت شدید وبحران در بخش مالی درک می شود. بنابراین بانک sky نیاز به تعیین هم سطح سرمایه گذاری IT وهم پروژه هایی که بودجه های محدود داخل را حمایت خواهند کرد، دارد. بحران مالی جاری، حتی اهمیت تصمیم گیری را بیشتر افزایش می دهد. در سخنان رهبر پروژه بانک sky.صاحبان فرایند، مسئول انتخاب سطح بهینه و سرمایه گذاری آمیخته IT، فرض کرده اند، آنها بهبود بیشترین فرایندهای کسب و کار را شرکت می دهند.
4.3.3 – سنجش عملکرد
سنجش عملکرد برای رسیدن به بهبود پایدار، ضروری است. بی میلی به سرمایه گذاری در تغییر سازمانی غالبا ناشی از فقدان راههای موثر و سازگاری برای سندسازی و پیگیری ماهیت و گسترش اثر آن است. مهم است که سطح فرایند / فعالیت سنجیده شود که اثر اولیه آن، مورد انتظار است. برنامه ها تمایل به فرایند خاص دارند و مزایا ممکن نیسا که در مجموع عملکرد منعکس شوند. فرایندهای جدید باید در زمان، هزینه های کیفیت تولید و سرمایه سنجیده شوند.سپس با فرایندهایی جایگزین مقایسه شوند. معمولا هرچند ارئه پوشش براحتی مقیاسهای درک شده می توانند یک چالش بزرگتر از اصل پیش بینی شده باشند. همه فرایندهای کلیدی باید در فرایند و معیارهای نتایج گرفته شده در مراحل بحرانی فرایند برای ارائه به نیاز مشتری، جلوگیری از خطا، کاهش تنوع، بهبود دوره زمانی و افزایش بهره وری پیگیری شوند.هررچند،بعنوان ادعای نظریه اقتضایی، اهمیت نسبی و انتخاب هر معیارمشروط به اولویتهای استراتزیک است. معیارهای جدید برای اندازه گیری بهره وری/موفقیت در هر فرایند در بانک sky پیشنهاد شدند (مثلا زمان متوسط/حداکثر برای تصویب اعتبار ) و سنجیده شدند. از آنجاکه تمرکز استراتژیک بانک sky بررضایت وخدمت به مشتری است.تمرکز اصلی سنجش براطمینان از اجرای سریع وباکیفیت خدمات مشتری است. نتایج بهبود فرایند، باید از یک حلقه بازخورد به منظور بهبود مستمر برخوردار باشد (طبق تئوری DC ).نتایج / دستیابی به آن اهداف می تواند بعنوان یک پایه برای تغییر ممکن است انتظار برود.
4.3.4 – سطح تخصص کارکنان
متغیر مشروط دیگر، در تجارت و کاربرد کارمندان متخصص و عمومی برای انجام فعالیتها یی در هر فرایند لازم است. یک متخصص قادر است که دقیقا وظیفه اش را انجام دهد در حالیکه کارمند عمومی قادر به انجام بیش ازآن است. متخصصان سرعت معمول بیشتر و دانش عمیق تری از افراد عمومی دارند. آنها سریعتر کار می کنند و کیفیت بالاتری ارائه می کنند. از سوی دیگر در دسترس بودن کارمندان عمومی  انعطاف پذیری بیشتر فرایند را به همراه دارد. نسبت بهینه متخصصان و عمومی ها در یک فرایند دیده می شود.و منابع ممکن است از افراد متخصص به عمومی یاروشهای دیگر تبدیل شود.یک سوال عمومی در بانک sky اینست که آیا کارمندان متخصص نیاز به آماده سازی برای فرایند تصویب اعتبار دارند. سوال مشابه این است که آیا هر شعبه باید یک خدمت کامل یا تنها خدمات خاصی بر اساس بازار داخلی ارائه کند.  از آنجاکه صاحب فرایند در سوال فرایند نام برده نشد، پایایی سوال برای این معظل ارائه نشده است. جواب این است : مشروط به پیامدهای مورد نظر عملکرد و استراتژی است.
4.4 - CSFها برمبنای قابلیت های پویا
4.4.1 - تغییرات سازمانی
BPM شامل یک تحلیل کامل سازمان می شود و اغلب درحال تغییر در ساختارسازمانی است. متاسفانه بسیاری از بانکها و دیگر سازمانها، فرهنگی دارند که ممکن است در تعارض با میل به سازماندهی شدن برای مشتری باشد و یک مجموعه فرایندهایی که خطوط تولید بجای مشتری را انبار می کند. بخشهای مختلف درون سازمان غالبا بعنوان سیلوهایی و به تبع آن فرایندهای پایانی افقی مشتری که قابل درک نیستند. مشکلات بالقوه ی فرایند سازمانی شامل تخصیص عملی تکراری و افزایش پیچیدگی عملیاتی، می تواند در یک افزایش هزینه ها، فرسایش کلی بهره وری منتج شود. چنین سازمانهایی به این معناست که بیشترین متخصصان چندین کارفرما دارند که اغلب باعث مشکل در سازمانها، ایجاد شکست در تلاش برای اجرای فرایندگرایی در سازمان هستند. هرچند،  چندین مثال موفق نیز گزارش شده اند. در بانک SKY ایجادفرایند کسب و کار اداری پیشنهاد شد. این پیشنهاد حمایت از روش شناسی برای بهبود مستمر فرایندهای کسب و کار و فعالیتهای هماهنگ بود. یک تعریف مناسب از وظایف،صراحت و دانش مورد نیاز کارمندان آن لازم می باشد.  در نهایت، اداره فرایند کسب و کار باید در یک بخش با مسئولیتها ی فرایندهای کسب وکار، IT وسازمان رشد کند تا سه بخش ارتباط نزدیک داشته باشند. ایجاد چنین واحد سازمانی نیاز به تصمیم گیری جدید مسئولیتها و شفاف سازی نقشهای کارکنان در بانک دارد. بیشترین کارکنان در فرایندهایی با چند کسب وکار که می توانند باعث سردرگمی خطوط گزارشدهی شوند، شرکت دارند.
4.4.2 – انتصاب صاحبان فرایند
بیشترین تفاوت قابل مشاهده بین فرایند استخدام و سازمان سنتی، وجود مالکان فرایند است. همه فرایندها باید یک مالک تعریف شده مشخص داشته باشند که عملکرد فرایند را بررسی کند و مسئول بهبود مستمر آن باشد. در سازمانهای پیشرفته  بنظر می رسد یک نسبت بالاتر در مالکان فرایند وجوددارد که بیشتر مواقع هم در سطح اجرایی ارشد و هم سطح نظارت اولیه هستند. برای موفقیت، مالک فرایند باید یک نقش دائمی با مسئولیت واقعی برای اختیار بیشتر در طراحی فرایند،سنجش عملکرد و آموزش کارکنان خط مفدم داشته باشد. بعلاوه، بررسی مستمر و به روز کردن سیستم ارزیابی عملکرد نیز باید بعنئان یک فرایند به تحریک مالک روند تشکیل شود که مسئول توسعه ی مهارتهای مورد نیاز است. چنین مالکان فرایندی مسئول تضمین بهبود قابلیتهای پویای فرایند کسب و کار هستند. انتصاب صاحبان فرایند نیز می تواند خلاقیت و تعهد مدیریت میانی را برای BPM افزایش دهد.  بی میلی مدیریت میانی، یک دلیل اصلی برای عدم موفقیت چنین پروژه هایی است. خرید در نتیجه حمایت فعالانه از مدیریت میانی و دخالت تلاشهای بهبود مستمر ضروری است. آنهاباید آزادی کافی برای آزمون / انتخاب طرحهای استراتژیک جدید رااز طریق فرایند ی مستقل قبل از تبدیل آنها به فرایندهای ناشی از نظم داشته باشند.چالش اصلی انتخاب مالکان فرایند در بانک sky، هم شناسایی افراد مناسب و هم غلبه بر بی میلی کارکنان و مدیریت میانی بود.چندتا از آنها پیشنهاد به انتصاب یک نفر برای هر بخش درگیردر فرایند دادند، این دقیقا نقطه مقابل هدف است. یعنی آنها حتی ماهیت حفظ سازمان را افزایش دادند.
4.4.3 – اجرای تغییرات پیشنهادی
موفقیت اجرای تغییرات سازمانی وابسته به کیفیت اجرای فرایند است. که نیاز به تلاشی مستمربین مدیرویک عامل تغییر دارد. درحالیکه عدم قطعیت در مرحله قبل از اجرا، برمفهوم استراتژیک تغییر تمرکز دارد،بعد بطور عمده رویه های مناسب برای اجرای تغییرات مرتبط است. عدم اطمینان مدیریت میانی در کمک به کارکنانشان در انتقال تغییرمهم است.بنابراین تمرکز معمول  برتعداد کمی از فرایندهای کلیدی است که بازسازی همزمان پروژه ها رابرای همه فرایندهای مشخص ملزم به شکست می کند. بااین وجود، ماهیت وعللتغییرات سازمانی هنوز مشخص نیست و تحقیق بیشتربرای کمک به تعیین نحوه پیاده سازی و مدیریت تغییر نیاز است. بدیهی است که بردهای سریع اولیه و راه حل درازمدت در بانک sky دنبال میشود. از آنجا که تلاشهای قبلی برای معرفی BPM باشکست مواجه شد، پیشنهاد اصلی این بود که حداقل یک بخش تغییر پیشنهادی بسرعت برای نشان دادن نتایج اولیه برنامه اجراشود. به این ترتیب، این امر می تواندبرای دستیابی به حمایت مستمراز مدیران میانی و عالیودیگر کارکنان ساده ترباشد. طرح دیگر، ارائه یک برنامه عملی برای اولویتهای بهبودی مشخص (براساس فراوانی هرفرایند، سهم آن در بهره وری بانک ونیز تمایل کارکنان به مشارکت ) و جدول تقریبی زمانی بود.
4.4.4 – کاربرد سیستم بهبود مستمر
گزاره اصلی در تئوریDC بهبودهای مستمر است که ضروری هستند و هم فرهنگ سازمانی وساختارهای رسمی، باید آنرا تشویق کنند. مدیریت تغییر برای هم برنامه های BPM و هم اطمینان از بازده سرمایه گذاری IT ضروری است. اما شرکتهای کمی دردستیابی به بهبودمستمرموفق شدند. بنابراین یک سیستم مناسب، برای طراحی کردن یکپارچه سازی کیفیت مختلف و رویکردهای بهبود فرایندگرا نیاز است. مدیریت ارشد باید حامی مهمی باشد تا مدیریت میانی/مالکان فرایند (بخش 4.4.2را ببینید) باید نیروهای هادی کلیدی برای عمومی کردن مفهوم باشند.در بانک sky، تشویقهای رسمی و غیر رسمی برای نو آوریهای کارکنان پیشنهادشده بود.فرایند پیشنهادی باید تاحدی فرموله شود وهرکارمند یک پاسخ برای پیشنهادخود از مالک فرایند دریافت کند. علاوه بر این همه کارکنان باید به نسخه های رایج مدلهای فرایند کسب و کار دسترسی داشته باشد.مدل باید بطور مداوم به منظور اطمینان از اینکه آنها باوجود پیشرفتهای ثابت، به روز باقی بمانند، بررسی شود.
4.5 – CSF ها برمبنای تئوری تناسب وظیفه - فناوری
 4.5.1– استاندارد سازی فرایندها
حداقل به منظور برخی چیزها برای واجدشرایط بودن مثل توانایی، باید به یک شیوه قابل اعتماد کار کند. بنابراین، استاندارد سازی فرایند مطلوب است وبخصوص در صنایع خدماتی تغییرات تکنیکی مطابق بامقررات وبهبود اعتمادمشتری ارائه می دهد.تنها فرایندهای استاندارشده، وظایف استاندارد را به همراه می آورد که می تواند توسط راه حلهای تکنیکی حمایت شود (در TTF قید شده). سیستمهای BPMمی تواند بطور نظری منجر به افزایش استانداردسازی شودتا آنجاکه فرایندها در یک روش اجراشوند که مطابق با مشخصات و قوانین باشد.بااین حال بسیاری از روی ها، بیشتر هنر هستند تا علم.اعمال قوانین محکم بر نوآوری، پاسخگویی و عملکرد مضر را کاهش می دهد. شرکتها باید از بیش ازحداستانداردکردن فرایندهای هنری اجتناب کنند. در بانک SKY غالبا روش مشابه بطرق متفاوت در ادارات شعب مختلف اجرا می شود. یک نمونه،توزیع کارتهای اعتباری به مشتریان است درحالیکه برخی دفاتر آنراپست می کنند، دیگران اطلاع رسانی به مشتریان را با تلفن انجام می دهند و آنها کارت را در شعبه می گیرند. دیگران بسادگی کارت را آرشیو می کنند و منتظر رسیدن مشتری هستند. مدلهای توسعه یافته می توانند بعنوان یک ابزار برای تسهیل استانداردسازی استفاده شوند. همه کارکنان باید به مدلهادسترسی داشته باشند که نگران فعالیتهایشان درطول انجام و فعالیتهای پی در پی در فرایند خود هستند.چالش اصلی استانداردسازی،حفظ انعطاف پذیری است که در حال حاضر یکی از مزیتهای رقابتی بانک sky می باشد.
4.5.2 – اطلاع رسانی
یافته ها هیچ ارتباطی بین سطح هزینه های IT و عملکرد نسبی خدمات مشتری ندیده است که نسان می دهد که شرکتها نباید یک عقیده غلط را شکل دهد که IT بخودی خود مزیت رقابتی می آورد. همانطورکه از نظر TTFآمده است، هم فناوری و هم فرایند نیاز به بازسازی به منظور بدست آوردن مزایای مطلوب دارند.همین امر در پذیرش نرم افزاری یک سطح معین از بازسازی فرایند راباید شامل شود مثل نرم افزاربسته بندی که ممکن است ناسازگار با نیازهای جاری و فرایندهای کسب وکار سازمانی باشد.هرچند تحلیل دقیق هزینه فایده مجبور است که تخمین بقای اطلاع رسانی اقتصادی را انجام دهد تا مدیریت ارشد و حمایت مالی را بدست آورد. صرفه جویی در ارتباط با مشتریان بیشتر امکان پذیر است.مثلا می تواند هزینه های چاپ و ارسال صورتحساب را به مقدار 2-5 دلار تعدیل کند.BPMچندین مشکل در بانک sky برای حمایت کافی از IT وجود دارد.بعنوان نمونه، تایید کارت اعتباری یک زیرفرایند است.چند مشکل عمده در پشم انداز مطالعه موردی دیده می شود مثل ارتباطاات مشتری بانک ( ارسال اظهارات حساب از طریق پست ) و پشتیبانی کافی از وظایف معین که هنوز بطور دستی انجام می شود. بعلاوه پیاده سازی سیستم مدیریت منابع انسانی پیشنهادشده بود. این امر مروری بردانش در دسترس و آسانتر برنامه ریزی حرفه ای است.
4.5.3 – اتوماسیون
ارتباط نزدیک با اطلاعرسانی دارد، اتوماسیون فرایندی است که اشاره به استفاده از IT برای کمک یاجایگزین کردن کارکنان عملکرد فرایند کسب وکاردارد.خیلی از وظایف روزمره میتواند بصورت اتوماتیک انجام شود در حالیکه ممکن است هنوزبشر درگیر آن باشد. درکل، وظایف می تواند بطور تمام خودکار/نیمه خودکار یا دستی انجام شود. مدلسازی فرایند کسب و کار و اتوماسیون آنها عملکرد فعالیتهای کسب و کار و نظارت برسطح سازمان و هماهنگی را بهبود می بخشد. خودکار بودن می تواند سریع با کمترین هزینه و بهترین نتیجه اجراشود. عیب آشکار این است که توسعه چنین سیستمی می تواند خیلی پرهزینه باشد و گاهی اوقات اتومیسون مورد نیاز حتی  بدلیل محدودیتهای ذاتی فناوری ممکن نیست. در بانک SKY مدلسازی فرایند کسب و کار و تحلیل و تجزیه آن در چندین وظایف غیر خودکار نشان داده شد که منطق کسب وکار نیاز به دخالت انسان ندارد.این روشها می توانند بوسیله اجزا نرم افزار ی اتوماتیک مستقل وتمام اتوماتیک کدگذاری شوند. معرفی یک سیستم مدیریت گردش کار (WFMS) برای حمایت از وضع فرایندهای بهبود پیشنهاد شده است.چند وظیفه می توانند تمام اتوماتیک باشند در حالی که وظایف نیمه اتوماتیک می توانند توسط WFMS پشتیبانی شوند که می تواند به یک کارمند در انجام وظایفش تذکر بدهد (مثل تایید اسناد). محققان قبلی یافتند که WFMS می تواند بهبود فرایند قابل توجهی در کسب و کاررا برای دوره های رهبری زمان، زمان خدمات، زمان انتظار و بهره برداری از منابع بهمراه بیاورد.پیشنهاددیگر جایگزینی گزارشات مخصوص (مثلpdf یا xls ) با امکان دسترسی به اطلاعات در پرواز بود. یافته های دیگر فرایندهای موفقیت در کسب وکار در بانک sky بود (مثل بازکردن حساب بانکی، رویه های اعتبار) که یکپارچه نبودند و منجر به ورود دوباره همان داده ها می شود.اتوماسیون کارکنان بانک sky را از کارهای روزمره آزاد ساخت و آنها راقادر به بهبود خدمت و تجربه به مشتری کرد. تحقیقات قبلی نشان داد که 40% از کل وقت کارکنان صرف پاسخ به سولات ساده ی مشتریان می شود.
4.5.4 – آموزش و توانمندی کارکنان
CSF شناسایی شده ی نهایی نیاز به سرمایه گذاری بیشتر سرمایه و زمان برای آموزش و درنتیجه توانمندسازی کارکنان دارد. فناوری تغییر در خدمات است اگر بانک می خواهد متمایز باشد مجبور است برای مردم سرمایه گذاری کند. تحقیق قبلی همبستگی مثبت بین سرمایه گذاری بانک برای آموزش و عملکرد کسب وکار آنها را تایید کرد. علاوه براین، آموزش کارکنان بطور فزاینده ای در نظرگرفته شده است که شرط لازم برای یک BPM موفق باشد.چند برنامه آموزشی پیشین نتایج کافی باتوجه به فقدان انگیزش کارکنان بدست نیاوردند. یک زیر فرایند آموزشی (در فرایند مدیریت منابع انسانی )باید به صراحت تعریف و نظارت شود. سپس کارکنان باید در ساده سازی سیستم پیچیده ی تایید، قدرتمند باشند.تنها یک سطح تایید باید بکاررود مگر برای انجام معاملات خیلی مهم مثل وام بزرگ. یک پیشنهاد معمولی افزایش آستانه ی تایید اعتبار توسط مدیریت میانی بود (بدون نیاز به تایید مدیریت ارشد). بدیهی است این فرایند باید به منظورکاهش خطرات احتمالی ناشی از اشتباهات یا تقلب توسط کارکنان بادقت نظارت شود.
5 – بحث و نتیجه
چندین یافته و ملاحظات جالب برای رشته سیستمهای اطلاعاتی ازچارچوب نظری ارئه شده و مطالعه موردی ناشی می شود. ابتدا، مقاله یک ترکیب بی نظیراز سه تئوری را برای پاسخ به سوال ماهیت مزیت رقابتی ونقش BPM در آن ارائه داد. هم بررسی ادبیات و هم مطالعه موردی ارائه شده از این فرض که یک ترکیب مشابه برای توضیح معاملات پیچیده ی جنبه های مختلف مثل فرایندهای کسب وکار،IT  وسازگاری مستمرباانواع متغیرهای احتمالی نیاز است، پشتیبانی می کند.مقاله، ملاحظات جدیدی مرتبط با سوال که آیا ثبات یا تغییر بهتر است، ارائه داد. شرکت باید تغییر برای افزایش مزیت رقابتی رابپذیرد.هرچند باید به دقت فرایندهای کسب و کارش را با محیطش تنظیم کند و انعطاف پذیری و سازگاری مستمر فرایندهای اصلی اش را تضمین کند.فرایند سازمان می تواند بر موانعی که روی جریان اطلاعات تاثیر می گذارند غلبه کند. این مقاله همچنین یک پاسخ جزئی برای سوال داخلی ازارزیابی برگشت سرمایه گذاری های IT که چالشی در 4دهه ی گذشته بود ارائه داد.فقط IT  در چنین روشی وضع موجود فرایندهای کسب. کار (طبق تئوری TTF ) و توانمند کردن DC می تواند بطورکامل به یک مزیت استراتژیک سازگاربا محیط کمک کند را تطبیق دهد.جستجو برای افزایش انعطاف پذیری IS برای مطابقت با تغییرات در محیط  آشفته یکی از چالشهای اصلی تحقیق در این ناحیه است.چند محدودیت BPM بعنوان یک مفهوم، مشخص شد. شرکتها نباید به اشتباه باورکنند که پذیرش تنها BPM به تنهایی سهم اهداف عملیاتی و استراتژیک آنها را به همراه دارد. یعنی حتی بهترین برنامه BPM نمی تواند پاسخهای سوال تمرکز مناسب یک سازمان را بدهد. BPM  می تواند در اجرای برنامه استراتژیک برای توانمند کردن تطبیق بهترین استراتژی سازمان و فرایندهای کسب و کارشرکت، کمک کند.بنابراین، مقاله یک چارچوب اساسی نظری مورد نیاز برای BPMارائه داد و آنرا برای CSF های خاص  بکاربرد.برای BPM، حرکت از این مرحله توانمندی برای رسیدن به مزیت رقابتی ضروری است. در نتیجه، چنین طرحهایی از CSFها می تواند به شیوه  ای بسیارسیستماتیک کشف شود.مطالغه نشان دادکه موفقیت اصول BPM در شناسایی متغیرهای مشروط تاحدزیادی براستراتژی شرکت و مهمترین بخشها در موفقیت تاثیر می گذارد. پس آن باید قادر به تقویت بهبود مستمر باشد، درحالیکه تضمین تناسب بین فرایندهای کسب و کار و سیستمهای اطلاعاتی استفاده می شود.هردو برای موفقیت ضروری هستند.BPMباید همچنین تغییرات سازمانی مورد نیاز برای افزایش دادن احتمال موفقیت مستمر موردهدف قراردهد. بسیاری از چنین بهبودهایی توسط IT پشتیبانی می شود. با این حال، IT نباید بعنوان یک اکسیر در نظر گرفته شود بلکه بعنوان یک ابزار برای پشتیبانی فرایندهای بهبود یافته است.همانطور که در مطالعه موردی نشان داده شد، پیامدهای هر سه نظریه و در نتیجه CSF های شناسایی شده ی آنها بطورنزدیکی رابطه متقابل دارند. بعنوان مثال، تغییرات سازمانی (تعیین صاحبان فرایند ) و سنجش عملکرد یک پیش نیاز برای تضمین یک سطح مناسب و ترکیبی از سرمایه گذاری های IT هستند. از این رو CSF  های شناسایی شده نباید پی در پی بکارروند (مثل مقاله منتشر شده) اما بعنوان یک مجموعه از اشاره گرهای مرتبط در داخل باید بطور همزمان در نظر گرفته شوند.چارچوب نظری ارائه شده بطورعمد کاملا عمومی است. باتوجه به چند متغیر مشروط که درگیر شدند هرتلاشی برای ارائه یک فهرست قطعی ازCSF های معمولی منجر به شکست است. دستورالعملهای نظری ارائه شده می تواند سازمانهایی از صنایع مختلف را به منظور شناسایی CSF های موردی خاص، بکار ببرد. مطالعه موردی، تناسب چارچوب ارائه شده برای شناسایی CSF هارادر مورد بانکی با اندازهی متوسط در اسلوانی تایید کرد.تلاشهای بیشتر بانک SKY، موفقیت BPM رادر حال حاضر تضمین می کند. یعنی CSF ها میتواند در زمان بیشتری تغییر کنند باتوجه به تغییرات در محیط . شفافترین مثال این است : بحران مالی کنونی و به تبع آن، اولویت ممکن است  تغییری برای کاهش هزینه ها باشد. مقاله چندین برنامه عملی دارد. اولا، آنها به چندین سوال بازدر ارائه واجرای BPM اشاره می کنند. بدون پایه و اساس نظری، مدیران در شرکتهااغلب راهنماییها را نادیده می گیرند یانه و اعتماد به مشاوران خارجی دارند یانه. چند مسئله برجسته ی مقاله که باید توسط مدیران در نظرگرفته شود مثل نیاز به دخالت مدیر ارشد، رابطه بین BPM و استراتژی سازمان و رابطه دقیق IT و استراتژی کسب و کار. یک پیش نیاز لازم برای بهبود مستمر، تضمین به روز بودن مدلهای فرایند کسب و کار است.مقاله چند محدودیت دارد. چارچوب نظری نهفته، تنها یک مطالعه موردی را بکار برد. درحالیکه،نشان می دهد که چارچوب نظری برای شناسایی CSFها کافی است،CSFهای ویژه ممکن است تز موردی به مورد دیگر متفاوت باشند و تمرینات مشابه باید تکرارشود. علاوه براین، موفقیت BPM، بطوروسیعی تعریف شده بود. تحقیقات بیشتر با معیارهایی برای سنجش موفقیت لازم است. خصوصا این امر به چالش کشیدن است. از آنجاکه آشکار است که موفقیت یک متغیر دوگانه نیست اما ممکن است در طول زمان و اندازه، متفاوت باشد. یک تجزیه و تحلیل آماری  از تاثیر CSFها، براساس هر تئوری شناسایی شد ونیز در موفقیت BPM سودمند می باشد.
 
 

کرونا ویروس های سازمانی

 


 

ک رونا       ...ویروس   های سازمانی
نویسنده :      مهدی استیفایی
زمستان 98
 

 
ویروس (به انگلیسی: Virus) یک عامل بیماری‌زای کوچک است که فقط در سلول‌های زنده یک ارگانیسم تکثیر می‌شود. ویروس‌ها می‌توانند انواع اشکال زندگی را، از حیوانات و گیاهان گرفته تا میکروارگانیسم‌ها، از جمله باکتری‌ها و آرکیاها را آلوده کنند. https://fa.wikipedia.org
ویروس ها به خودی خود قادر به زندگی و ادامه حیات نمی باشند . آنچه موجب حفظ بقاء و تکثیر آنها ست ، محیط مناسب و میزبانی و مهمان نوازی از ایشان است .!!!!سازمان ها بهترین میزبان کرونا ویروس ها هستند.!
از بسیاری جهات یک سازمان نقاط مشترک و مشابه زیادی با بدن یک انسان خواهد داشت. به عنوان مثال: همانطور که در یک سازمان انتفاعی هئیت عامل می کوشد تا با اتخاذ تصمیمات به هنگام و صحیح ، همچنین صدور دستورات مقتضی جهت اجرا به سایر ارکان سازمان، در غایت مجموعه را به سود آوری رسانده تا بتواند به بقاء خود در بازار رقابتی ادامه دهد . مغز آدمی نیز همواره در تلاش است تا با صدور دستورات مختلف به اعضای بدن ضمن حفظ حیات موجبات رشد اعضاء را نیز فراهم کند. از این رو می توان رفتار مدیران یک سازمان را با نحوه عملکرد مغز انسان مشابه دانست. چگونه کرونا ویروس ها در سازمان رسوخ کرده و رشد می کنند.؟
همانطور که هیچ ویروسی بدون میزبان قادر به ادامه حیات نخواهد بود . کرونا ویروس های سازمانی نیز همواره به دنبال بهترین بستر برای رشد در سازمان ها خواهند بود. این ویروس ها عموما در قسمت های سرد و تاریک سازمان ها جای خوش کرده و به رشد و نمو می پردازند . جالب است که بدانید کرونا ویروس ها ی سازمانی بر خلاف برادران و خواهران خود ، که تنها در فصول سرد سال شیوع می یابند، عموما" در کلیه فصول سال وجود داشته و به محض یافتن کوچکترین فرصتی در بدن میزبان رسوخ کرده و ایجاد آلودگی می کنند. شاید بتوان کرونا ویروس های سازمانی را " مردی برای تمام فصول  " دانست. که این نکته تنها نقطه انشقاق کرونا ویروس های سازمانی با سایر ویروس های انسانی و جانوری خواهد بود.برخی از کرونا ویروس های سازمانی را بشناسیم .
- مدیران ناموفق: به آن دسته از کرونا ویروس ها گفته می‌شود که نه تنها آثاری از خلاقیت و ابتکار و نوآوری در آن مشاهده نمی‌شود، بلکه از انجام وظایف مربوطه نیز عاجزند و یا بعلل مختلف از جمله فقدان انگیزه و قدرت ریسک‌پذیری از انجام آنها خودداری می‌نمایند. 
- ارزش قائل نشدن برای تحقیقات و نظرات کارشناسان: این موضوع از کرونا ویروس های مهم سازمان محسوب می‌گردد. یکی ازمحصولات توسعه علوم جدید تلقی می‌شود، به این معنا که مدیران عصر جدید به لحاظ دستیابی به منابع اطلاعاتی فراوان و آشنایی نسبی با علوم مختلف علی‌رغم گستره بی‌حد و حصر دامنه علم و ضرورت تحقیق در برنامه‌های اساسی، خود را بی‌نیاز از نظرات کارشناسی دانسته و معمولاً ارزش چندانی برای تحقیق و کار کارشناسی و استفاده از افراد کارشناس، محقق و متخصص قائل نیستند مدیران مذکور در اکثر موارد نظرات خود را صائب و کامل دانسته و معتقدند که به تنهایی واجد تمام شرایط و اطلاعات لازم برای تصمیم‌گیری و اجرای وظایف محوله می‌باشند.
- بکارگیری افراد کاملاً مطیع و منفعل: اغلب کرونا ویروس ها براین اعتقادند که سازمان موفق سازمانی است که تمام افراد آن در کلیه سطوح با یکدیگر همفکر و همسو بوده وکاملاً مطیع و گوش بفرمان باشند.
- فقدان نگرش سیستماتیک: عدم نگرش سیستماتیک بهترین بستر برای کرونا ویروس های سازمانی است. چنانچه قرار باشد تمام امور سازمان مدام بنا بر موقعیت و به هنگام برخورد با مشکل یا بوجود آمدن بحران ها  انجام شود و سازمان فاقد برنامه سیستماتیک و چارچوب کلی باشد، دستیابی به هدف نهایی هرگز محقق نخواهد شد، زیرا اتکاء به این روش معمولا توام با عدم ثبات در ساختار، تغییر پی در پی در تصمیم‌گیری، ریسک‌پذیری فراوان و موارد مشابه دیگری را به همراه خواهد داشت و بدیهی است در چنین شرایطی یک سازمان نمی‌تواند سازمان موفقی باشد.
- عدم استفاده از تجارب: یکی دیگر از کرونا ویروس ها که بویژه در سال‌های اخیر در برخی از سازمان‌ها کاملاً محسوس و مشهود است، سلیقه گرایی افراط گونه و نادیده گرفتن تجارب و سوابق کاری دستگاه در گذشته است. به عبارتی این نوع کرونا ویروس قابلیت آن را دارد که در صورت عدم توجه به تجارب برتر ( Best practice ) و اتکا بر قانون آزمون و خطا . حتی بعد از بهبودی و خروج از بدن میزبان مجدد وی را مبتلا کرده و از پای در بیاورد.
- عدم استفاده از افراد لایق و شایسته: اولویت دادن به روابط بعضا" سببی و نسبی همچنین موقعیت اجتماعی افراد برای تصدی مشاغل، بدون ارزیابی توانایی‌های واقعی آنان یکی دیگر از انواع کرونا ویروس های سازمانی به شمار می‌رود. برخی از مدیران با این نگرش، استفاده از افراد سرشناس و دارای القاب و عنوان را در سازمانی که مسئولیت آن را به عهده دارند، نوعی موفقیت و افتخاری برای مجموعه خود می‌دانند در حالیکه برخی از این افراد صرفا از عناوین کاذب برخوردار و فاقد دانش و تخصص لازم می باشند و از اجرای مطلوب حداقل وظایف و مسئولیت‌های واگذاری عاجز بوده و قادر به اجرای وظایف و تعهدات مربوطه نمی‌باشند.متقابلاً واگذاری کارهای کوچک به افراد مستعد و توانمند نیز می‌تواند، باعث کاهش انگیزه‌های کاری و افت راندمان فعالیت‌ها در یک مجموعه شده و روند فعالیت را با مشکل مواجه سازد.
- ترک صراحت در برخورد با افراد: ترک صراحت و به عبارتی برخورد مبهم و دو پهلو با کارکنان تحت امر نیز نوعی کرونا ویروس سازمانی است که می‌تواند مجموعه را گرفتار خود نماید. در حالیکه یک مدیر باید در جای خود با صراحت و قدرت دستورات لازم را صادر و یا با افراد برخورد نماید. متأسفانه بعضاً مشاهده می‌شود برخی از آنان از اظهار نظر واقعی خود در برابر کارکنان زیر مجموعه عاجزند.
- عدم بهره‌وری از تکنولوژی و اطلاعات روز: به روز نبودن سازمان‌ها بویژه درعرصه‌های بکار گیری از تکنولوژی و نوآوری یکی دیگر از کرونا ویروس های سازمانی است که می‌تواند یک مجموعه را با مشکلات و معضلات فراوانی مواجه نموده و حتی منجر به سقوط آن گردد.
- درگیر شدن مدیران بالادستی در کارهای اجرایی: برخی از کرونا ویروس ها با ایجاد اختلال در سیستم سلسله مراتبی سازمان موجب ایجاد این عارضه می گردند .یکی از علل اصلی بروز این مشکل را می‌توان در عدم کارایی و ناتوانی مجموعه تحت امر جستجو نمود، اما در مورد برخی دیگر از مدیران، موضوع به این شکل مطرح نیست بلکه خود آنان تمایل دارند که بجای توجه و تأکید بر جزئیات کار، خود نیز وارد فعالیت‌های اجرایی شوند و به این ترتیب بجای ایفای نقش نظارت، هدایت و رهبری سازمان بخش عمده وقت خود را صرف فعالیت‌های اجرایی می نمایند.     گاهی مدیران مذکور این ویژگی‌ نامطلوب را به نوعی دیگر به سایر کارشناسان بویژه کسانی که مسئولیت‌پذیری بیشتری داشته و از مسئولیت پذیری و تحرک بیشتری  برخوردارند نیز تسری داده و ضمن وارد نمودن فشار بیش از حد کاری به آنان، افراد مذکور را نیز از کار اصلی باز داشته و با واگذاری مأموریت‌های متعدد و متفاوت انتظار دارند که آنان نیز به جای سایر افراد و یا حتی جلوتر از مجموع سازمان حرکت نمایند، در حالیکه این نوع نگرش به تدریج باعث کاهش قدرت فکری،‌ ذهنی و همچنین فرار از کار و سلب مسئولیت توسط افراد می‌شود.

 

 

آیا پرداخت پول زیاد باعث افزایش انگیزش کارکنان می شود.؟

آیا پرداخت پول زیاد باعث افزایش انگیزش کارکنان می شود.؟

           خ یر

تهیه کننده: م . استیفایی                                

یک حقیقت شگفت‌انگیز این است که مردم دوست دارند کارشان را خوب انجام دهند.

پول زیاد باعث نمی‌شود که آن‌ها کارشان را خوب انجام دهند. اما محیط‌ کاری که در آن عدالت وجود دارد باعث می‌شود که آن‌ها سعی کنند کارشان را بهتر انجام دهند.

هویج یا چماق، یا به قول آلمانی‌ها ، نان شکری یا شلاق.‌ این شیوه سنتی است که در محیط کار ، برای ایجاد انگیزه یا بازدارندگی انجام می‌گیرد. آویزان کردن یک چیز خوشمزه در پیش روی ما و این‌که ما به دنبال آن راه برویم. و اگر ما آهسته راه برویم می‌دانیم تنبیه فیزیکی منتظرمان خواهد بود. شاید وقتی با حیوانات باربر مجبور به کار باشید این رویکرد عاقلانه باشد. اما این نگاهی بسیار سطح پایین است اگر بخواهید با این سیاست با انسان رفتار کنید. به یک بیراهه خواهید رفت. انسان ، انسان است اگر علیرغم طرح‌های تشویقی از پس کار برنیاید، نباید بر او آشفته شد.اگر شما به کسی هدفی بدهید که تلاش کند و آن هدف را نشانه‌گیری کند، اثر فاجعه‌باری مثل بانک فارگو ولز به‌وجود خواهد آمد. بنابراین صرفا ایجاد انگیزه مالی باعث موفقیت کسب و کار نخواهد شد. باید به رفتاری فکر‌کنید که می‌خواهید ترویج کنید. به لحاظ انگیزشی چیزی که شما می‌دهید همان چیزی است که شما خواهید گرفت.همه ما این را می‌دانیم ،هنوز کارفرماهای زیادی هستند که دسته پولی را در جلوی صورت ما به عنوان هویج آویزان می‌کنند و فکر می‌کنند که باعث ایجاد کارایی بهتری در ما خواهد شد. این طرز تفکری است که به اصطلاح ، پرداخت مربوط به عملکرد نامیده می‌شود. چیزی که به معنای واقعی یک تکنیک کاملا شکست‌خورده و مرگ‌آور در مدیریت است. نیروی توهم‌زایی است که اگر یک روز نباشد باعث بی‌اعتنایی در کار می‌گردد. پرداخت پول بیشتر  و حقوق نجومی به مدیران ارشد برای ایجاد انگیزه و کارایی، اشتباه مسلم است و این نگرش موفق نبوده است.یک مطالعه ۱۰ ساله توسط پرفسور Steven Young  از دانشگاه مدیریت لانستر نشان می‌دهد که یک رابطه بین حقوق‌هایی که همیشه برای مقامات ارشد اضافه می‌شود  و کارایی متوسط و ناموفق سازمان‌شان وجود دارد. مدیران ارشد اجرایی شاید احساس کنند با دریافت حقوق بیشتر نسبت به رقبا، انگیزه بیشتری برای نمایش مدیریت بهتر یا انجام کار بهتر خواهند داشت. اما این موضوع به تنهایی باعث ایجاد انگیزه نخواهد شد. پرداخت زیاد برای حفظ کردن و متقاعد کردن افراد برای ماندن باعث بالا رفتن انگیزه آن‌ها نخواهد شد. یک‌بار معایب این موضوع را نگاه کنید. اگر رقیب‌تان به مدیر اجرایی که شما با پول به او انگیزه داده اید، پول بیشتری پیشنهاد کند یقینا او خواهد رفت و این چرخه سال‌هاست که ادامه دارد.بعضی‌ها زندگی درون یک سازمان را مسابقه‌ای برای برنده‌شدن می‌دانند. این مفهومی بود که در اوائل ۱۹۸۰ به وسیله دو اقتصاد دان Edward Lazear و sherwin Rosen مطرح و معروف گردید. در این شیوه که پرداخت بیشتر باعث ایجاد انگیزه می‌شود ، در سازمان‌هایی که سلسله مراتب وجود دارد و به تبع آن حقوق‌ها متفاوت خواهد بود، شما تلاش خواهید کرد که به سطحی بالاتر برسید که حقوق‌تان افزایش پیدا کند. ما این پروسه را صعود از نردبان شغلی می‌نامیم.اما آیا شما در سازمان‌ خود به افرادی نیاز دارید که تلاش‌شان برای ترقی در کار ، فقط به خاطر پول بیشتر باشد؟ شاید این رویکرد پیچیده در یک بانک سرمایه‌گذار یا یک تیم فروش ، قابل فهم باشد.اما در کار ، پول به معنای واقعی پاداش نیست. باید کار ، خیلی بیشتر از پول ارزش و احترام داشته باشد. پیشرفت حرفه‌ای معنادار ، یعنی این‌که شما در کارتان بهتر شوید. نه فقط پول بیشتر بگیرید. معنای آن ارائه خدمات بهتر به مردم و مدیریت و رهبری صحیح دیگران است. نباید همه پاداش‌ها مالی باشد. مهم‌ترین نیرویی که ایجاد انگیزه می‌کند در درون انسان نهفته است، چیزی که مخالف نیروهای بیرونی است. انگیزه چیزی است که در ذات انسان قرار دارد.

منبع: کتاب افسانه‌های مدیریت

آیا کوتوله پروری ضامن بقای مدیران و سازمان خواهد بود.؟

 

 

آیا کوتوله پروری ضامن بقای مدیران و سازمان خواهد بود.؟

         

خ یر

 

تهیه کننده: م . استیفایی                                 

رویکرد کوتوله پروری مانند بیماری مزمنی در بدنه مدیریتی کشور رسوخ و نهادینه شده است. یکی از دلایل اصلی ناکارآمدی دولت‌ها و نارضایتی مردم، وجود این رویکرد خطرناک مدیریتی در آن‌هاست.

يكى از مفاهيم عمومى علم مديريت مفهوم "جانشين پرورى" است، چنانكه براى افراد فاقد تخصص مديريت نيز مفهومى آشناست. جانشنين پروري به برنامه ريزي بلند مدت و تربيت نيروي انسانى به منظور جانشينى در پست هاى مديريتى و غيرمديريتى اطلاق مى شود. با اين مقدمه، نوشتار سعى در مفهوم سازى جديدى تحت عنوان "كوتوله پرورى" دارد، كه مى تواند نكته مقابل و نقيض مفهوم "جانشين پرورى" باشد. كوتوله پروري به انتصاب و ارتقاي افراد در پست هاى سازمانى اطلاق مى شود كه از لحاظ توانمندى از مدير منصوب كننده و حتى ساير كاركنان سازمان داراى پتانسيل كمترى هستند. در واقع هدف اصلى از كوتوله پروري مقابله با رشد افراد داراى پتانسيل بالقوه است. اين امر به دليل كوته نظرى و ترس از تبديل شدن ايشان به رقيب و اشغال پست فعلى در آينده است.كوتوله پرورى توسط مديراني توسعه مي يابد كه قد و قواره ايشان كوتاه تر از مسندي است كه بدان تكيه زده اند! مدير غير توانمند براى نشستن بر پست اجرايى، در پست هاي مديريتي پايين تر از خود به جاي جانشين پروري و بهره گيري از افراد توانمند، به انتصاب مديراني كوتوله تر اقدام مى كنند و افراد داراى توانايى بالقوه تصدى پست هاى مديريتى در سيستم را سركوب مى كند. ايشان با فشار از بالا براي كاستن قد افراد توانمند، و يا حداقل خم كردن سرشان تلاش مى كند قد خويش را بلندتر جلوه دهندوتوله هاى زير دست كه به دليل مقايسه خويش با مدير كوتوله پرور دائما به حمد و ثناي وي مي پردازند، به سرعت در اين سيستم ارتقا مى يابند و جاى خود را به ساير كوتوله ها مى دهند. سيستم كوتوله پرور به صورت سلسه مراتبي از بالا به پايين منجر به انتصاب مديران كوتوله تر و كوتوله تر مي گردد. بدين طريق مفهوم پردازى "حكومت كوتوله ها" در سازمان خالى از لطف نيست.

كوتوله پرورى آثارى به شرح زير از خود متبلور مى سازد:

 عدم تفكر و برنامه ريزي استراتژيك بلند مدت - خود بزرگ بينى مديريتى - حصار شيشه اى مديريت-تمسخر و دست اندازي مديران توسط كاركنان و عامه مردم (به سان داستان پادشاه و دو خياطي كه لباس نامرئي براي وي دوختندغارت و چپاول بيت المال توسط دني ترين افراد جامعه و نگرش غنيمت جنگي به بيت المال-توسعه فرهنگ سازماني سست عنصري و بي عاري-كاهش اعتماد به ساختار مديريتي -حاكم شدن جو نارضايتي شديد و طغيان به سان آتش زير خاكستر-و...

راه حل هاي ذيل براي برون رفت از اين بحران توسط مديران توصيه مي شود:

-بهره گيرى افراد همسطح يا توانمند تر از خويشتن كه "مورد اعتماد" مدير باشند.بهره گيري از مشاوران بيروني فاقد پست اجرايي براي ارزيابي عملكرد برگزاري دوره هاي آموزشي مديريتي براي مديران مادون آشنايي با اصول ابتدايي علم مديريت و به طور خاص "مديريت عملكرد-خودگشودگي مديريتي به منظور اخذ بازخورد از انتصاب مديران و عملكرد ايشان

کلام آخر

اشتباه استراتژيك كوتوله پرورها در اين انگاره است كه "استفاده از كوتوله ها منجر به بلندتر جلوه كردن قد ايشان و عدم تهديد درون سازمانى مى شود" در حالى كه در اوضاع مشوش سياسى سازمان دولتى كه منجر به سرنگونى مدير مى شود، اغلب عاملان اصلى اين سرنگونى ها نخبگان سركوب شده درون سازمانى و يا نيروهاى خارجى است كه از ضعف عملكرد كوتوله ها به خوبى براى سرنگونى بهره مى جويند كوتوله پرورى موجب كوتوله انگاشته شدن مدير و سازمان؛ و نخبه پرورى و جانشين پرورى علاوه بر ارتقاء عملكرد، منجر به ارتقاي ذهنيت درونى و بيرونى از برند مدير و سازمان مى شود

منبع: سايت مديريت منابع انساني دکتر علی قربانی

شما روباه هستید یا خارپشت؟ Are you Fox or Hedgehogs? Which one?

ر وباه بسیار چیزها می‌داند

 اما

خ ارپشت یک چیز بزرگ می‌داند

تهیه کننده: م . استیفایی                                 

 

 

 

 روباه موجودی چابک و حیله‌گر است که برای شکار خارپشت، راه‌های مختلفی را به کار می‌گیرد. همه روزه روباه در اطراف لانه خارپشت پرسه می‌زند و در انتظار فرصتی طلایی می‌ماند تا خارپشت را شکار کند. در عوض خارپشت موجود کوچکی است که آهسته حرکت می‌کند و به راحتی در کمین روباه قرار می‌گیرد. وقتی که روباه تمامی روش‌های ممکن را برای حمله به شکارش به کار می‌گیرد، خارپشت تنها یک کار انجام می‌دهد؛ خودش را جمع می‌کند و در حصار خارهایش پنهان می‌شود. به قدری خارپشت این تنها روش دفاعی‌اش را عالی انجام‌ می‌دهد که همیشه پیروز می‌شود و هیچ کس ندیده روباهی توانسته باشد خارپشتی را شکار کند.

تفاوت استراتژی خارپشت و روباه | شما خارپشت هستید یا روباه

روباه‌ها هم‌زمان هدف‌های زیادی را دنبال می‌کنند و دنیا را با تمام پیچیدگی‌هایی که دارد، می‌بینند. او می‌گوید:  آن‌ها به‌طور پراکنده یا متفرق راه‌های بسیاری را پیش می‌گیرند. روباه‌ها هرگز افکارشان را با یک مفهوم کلی یا دیدگاهی یکپارچه ادغام نمی‌کنند. از طرفی خارپشت‌ها دنیای پیچیده را به یک ایده‌ی بی‌نظیر سازمان‌یافته ساده می‌کنند؛ اصل اساسی یا مفهومی که همه‌چیز را هماهنگ و هدایت می‌کند. مهم نیست که دنیا چقدر پیچیده است. خارپشت تمام چالش‌ها را کم می‌کند و وضعیت‌های دشوار را درحقیقت، ساده‌نگرانه به ایده‌های ساده تبدیل می‌کند. برای یک خارپشت، هر چیزی که به‌نوعی به تفکر خارپشتی مربوط نباشد، موضوعی بی‌ربط است.

فروید و ضمیر ناخودآگاه، داروین و انتخاب طبیعی‌اش، مارکس و اختلاف طبقاتی، انیشتین و نظریه‌ی نسبیت، آدام اسمیت و صنف کارگر؛ همه‌ی آن‌ها خارپشت بودند.

 

** امروزه بسیاری از کمپانی ها در فضای رقابتی ،  با تکیه بر اصل برندینگ به دنبال ایجاد و بهبود  مزیت های رقابتی  (Competitive Advantage ) هستند. در صنعت بزرگ بانکداری ، بانک ها با شتابی روز افزون به ایجاد مزیت های گوناگون می پردازند تا از این راه وجه تمایزی نسبت به سایرین بدست آورند.

 

بانک شما از استراتژی روباه بهره می برد. یا یک خارپشت هنرمند است.!؟

 


[i] -  مزیت رقابتی شامل مجموعه عوامل یا توانمندی‌هایی است که همواره شرکت را به نشان دادن عملکردی بهتر از رقبا قادر می‌سازد. مزیت رقابتی وقتی رخ می‌دهد که یک شرکت در شاخصه‌ای یا ترکیبی از شاخصه‌ها به پیشرفتها و توسعه‌ها و قابلیتهایی می‌رسد که نسبت به رقبا برتری پیدا می‌کند

رابطه صف وستاد

رابطه صف وستاد

 

تهیه کننده: م . استیفایی                                 

ستادی های برج عاج نشین!

در سال ۱۳۸۷ و با ورود رقبای جدید بانکی یکی از بانک های بزرگ برای پیشبرد اهداف و استراتژیهای خود و عقب نماندن از قافله رقابت یک برنامه عملیاتی و اجرایی بسیار مفصل، دقیق و کارآمد را با کمک مدیران، مشاوران و متخصصان ستادی تدوین کرد که در آن به دقت چالش ها و مشکلات بانک بویژه در حوزه صف که خط مقدم و جبهه بانک است، دیده شده بود و برای هر کدام از واحدهای صفی وظایف و تکالیفی تعریف شده بود که تحقق آنها به پاداش و عدم تحقق آنها به اخطار و تنبیه می انجامید. بعد از تدوین برنامه ها و سمینارها و همایش های زیادی جهت توجیه و تفهیم برنامه مذکور برگزار شد اما بعد از دو سال از اجرای آن مقاومت های منفی بسیاری از جانب صف صورت گرفته است و اکثر اهداف برنامه آن طور که مدنظر طراحان بوده است محقق نشده است. شایان ذکر است که کارشکنی هایی در حوزه صف در مورد برنامه مشاهده شده است و از آنجایی که مدیران صف در تدوین آن نقش نداشته اند خود را مکلف به تحقق آن نیز نمی دانند. به نظر شما ریشه مشکل در کجاست؟ قضيه فوق الذکر را در چارچوب کدام بحث مدیریتی تحلیل می کنید و راهکار پیشنهادی شما چیست؟

تحلیل قضیه

محور قضيه تعارض بین نیروهای صف و ستاد است، لذا قبل از تحلیل قضیه بهتر است با صف و ستاد بیشتر آشنا شویم. برای تشخیص وظایف صف و ستاد باید به هدف سازمان توجه کرد. با در نظر گرفتن هدف هر سازمانی می توان واحدهای خط مقدم جبهه (صف). را از واحدهای کمکی، نظارتی، مشورتی و تخصصی (ستاد) تشخیص داده و از طرفی وسعت یک سازمان نیز ممکن است ما را در تشخیص وظایف صف و ستاد دچار ابهام کند. صف و ستاد از نظر نوع وظایف و نوع فرماندهی با هم تفاوت دارند. واحدهای صف وظایف اجرایی، نظارت و فرماندهی مستقیم بر واحدهای پایین تر را بر عهده دارند، در حالی که واحدهای ستاد وظیفه مشورتی، تخصصی و کمکی را عهده دار هستند و نمی توانند بطور مستقیم به واحدهای صف دستور اند. نظرات کارشناسی و تخصصی ستاد از طریق مقامات بالاتر سازمان به واحدهای صف ابلاغ می شود. التجا که مقامات صف هیچ گونه اجباری در قبول نظرات واحدهای ستاد ندارند و حق اخذ تصمیم نهایی ، این سؤال مطرح می شود که تکلیف رابطه صف و ستاد چه میشود؟ چه عامل یا عواملی این واحدهای متمایز را به هم پیوند می دهد این است که دستورالعمل های تخصصی، بخشنامه ها و اطلاعیه های صادره از طرف ستاد این رابطه  مهم و حساس را برقرار می کند. واحدهای ستاد، دستورالعمل های تخصصی و وظایف خود را این دستورالعمل ها را به تصویب مدیریت سازمان می رسانند و مدیریت نیز دستورالعمل ها را تأی واحدهای صف ابلاغ می کند، از آنجا که منشأ صدور این بخشنامه واحدهای ستادی هستند، واحدهای ناگزیرند که از نظرهای کارشناسی و تخصصی واحدهای ستادی کمک بگیرند و در مواردی دستورات آنيا اجرا کنند. در غیر این صورت واحدهای ستاد گزارش عدم اجرای صحیح دستورالعمل ها را به اطلاع مقامات بالاتر می رسانند. بنابراین ارتباط از طریق وحدت فرماندهی اولین و بهترین نوع رابطه صف و ستاد است. در مواردی مشاهده می شود که روسای صف که درگیر امور سخت، پرحجم و پردردسر می باشند از درخواست و یا قبول نظرات مشورتی و تخصصی واحدهای ستاد امتناع می ورزند و کارکنان ستادی را راحت طلبانی می پندارند که به دور از کارهای سخت، فقط دستور می دهند. عامل دیگری که باعث برخورد صف و ستاد می شود، نداشتن صلاحیت فنی و تخصصی کافی برخی از کارکنان ستاد است، از آنجا که واحدهای ستاد کمک کننده صف هستند باید از کارکنانی خبره، اهل فن، با تجربه و با صلاحیت تشکیل شده باشند تا بتوانند اعتماد، توجه و انتظارات کارکنان صف را جلب نمایند. اگر واحدهای صف، ستادنشینان را بی اطلاع از امور اجرایی و فاقد تخصص لازم ببینند و از درخواست نظرات آنان و با قبول پیشنهادات خودداری می کنند، در واقع قدرت مفهومی کارکنان ستاد از بین می رود و چون فاقد اختیارات می باشند عملا بدون کارایی به فعالیت خود ادامه می دهند. اختلالات دیگری که ممکن است در روابط صف و ستاد روی دهد این است که کارکنان با تحصیلات عالی با توجه به تخصص خود جذب واحدهای ستاد می شوند. این افراد که اکثرا بدون حضور در صحنه های اجرایی ستادنشین می گردند و با توجه به دوران تحصیلی خود عادت دارند که در هر مورد دقت لازم را به تحقیق د مطالعه اختصاص دهند و قبل از هر اقدامی، موضوع را از جنبه های مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرار داد در حالی که روئسای صف این گونه عمل را نمی پسندند و مایل هستند در مورد مسایل مختلف اجرایی سریع و قاطع گرفته شود، این گونه اختلاف در شیوه عمل، بی اعتمادی در روابط صف و ستاد را زیاد می مواردی که صف و ستاد دچار تضاد می شوند تا دیگری را مقصر بدانند این گونه عمل باعث ایجاد سوء ظن کر طرف می شود و از طرف واحدهای اجرایی، ستادنشینان به این متهم می شوند که کاری آسوده و بی در دارند و از مشکلات اجرایی بی خبرند و در «برج عاج» نشسته و به تفکر و ارائه نظریه می پردازند و از هر خود پایین مرتبه تر تلقی می کنند. در این جنگ داخلی آنچه که قرب واحدهای ستاد نیز کارکنان صف باید در جهت بهبود روابط صف و ستاد بکوش شود هدف سازمان و مسح چهره بخشنامه ها و برنامه های صادره از ستاد است. بنابر این مدیران نار ستاد است. بنابر این مدیران سازمان تنها با تحول در سازماندهی صف و ستاد تحی می پذیرد. در این قضیه نیز ملاحظه می نمائیم که بين صف و ستاد تعارض بوجود آمده است که در اکثر سازمانها اتفاق افتاده است. مدیران قاعدتا برای تصمیم گیری ها، نیاز به مشورت با مدیران ستادی دارند، پس با ابداع خود و جهت تسهیل در اجرایی شدن آن تصمیمها بهتر است که صفیها را نیز در جلسات مختلف شرکت دهند و از مشکلات اجرا نیز باخبر شوند. مدیر موفق نیک می داند که همین صفیها هستند که بایستی برنامه ها، تصمیم ها، خط مشی ها، بخشنامه های ستادی ها را اجرا نمایند، پس اگر مشارکت در تصمیم گیری ها و نشست و تدوین برنامه ها نداشته باشند به یقین سازمان در اجرای این گونه برنامه ها شکست خواهد خورد. پس بنابراین جهت از بین بردن تعارض بین این دو گروه، صفی ها را در کنار ستادی ها قرار داده و با همفکری بین آنها بسیاری از مشکلات که ستادی ها فکر می کنند اجرایی نمی شود و در صدد هستند که با فشارهای مضاعفی آن را به منصه ظهور برسانند از بین خواهد رفت و عملا ستادی ها با تخصص خود در کنار مجریان (صفی ها) به پیشبرد اهداف سازمان کمک خواهند نمود.

 

منبع : قضایای موردی نظریه های مدیریت ،جعفری نیا-عطاران

۵ ویژگی که مدیریت منابع انسانی گوگل را متمایز می سازد.

 

۵ ویژگی که مدیریت منابع انسانی گوگل را متمایز می سازد.

 

 

تهیه کننده: م . استیفایی                                 

 

 

 

 

 

۵ ویژگی که مدیریت منابع انسانی گوگل را متمایز می سازد.

 

مدیریت منابع انسانی نه تنها در گوگل، بلکه در همه شرکت ها و سازمان های دیگر تبدیل به یک نقش بسیار مهم و برجسته شده است. کمپانی گوگل را در زمینه مدیریت منابع انسانی هنرمند می دانند زیرا ثابت کرده است که در تمامی جنبه های کسب و کار، خصوصاً مدیریت منابع انسانی نوآوری دارد. در این مقاله به بررسی آن دسته از خصوصیات منابع انسانی گوگل که این شرکت را از دیگران متمایز ساخته پرداخته ایم.

  1. فرهنگ نوآوری و دوستی در میان کارکنان

یکی از اصلی ترین دلایل موفقیت گوگل فرهنگ کاری نوآوری است که این فرهنگ باعث افزایش تعهد کارکنان می شود. فرهنگ منحصر به فرد گوگل، یکی از جنبه های زیر نظر مدیریت منابع انسانی و سیاست های کلان این کمپانی است که حتی بهترین شرکت دنیا برای کار کردن نیز شناخته شده است.

  1. شیوه منحصر به فرد استخدام و کارمندیابی

اولین سیاست مدیریت منابع انسانی در گوگل استخدام بهترین ها می باشد. هر ساله بیش از ۲ میلیون نفر برای استخدام شدن در یک جایگاه شغلی گوگل ثبت نام می کنند. بنابراین یکی از اصلی ترین اهداف مدیریت منابع انسانی در گوگل این است که فردی با مهارت های ویژه را برای این جایگاه استخدام کند و برای این کار یک تیم مصاحبه دارد.

  1. مدیریت عملکرد موثر

از جمله ویژگی های منحصر به فرد در بخش منابع انسانی گوگل این است که هر فردی به کاری گماشته می شود که به آن علاقه دارد، همه می توانند به صورت مداوم یاد بگیرند، همه توسط محیط کاری با چالش مواجه می شوند و هر یک از کارکنان حس می کنند که کار آن ها موثر واقع شده است.

  1. آموزش و توسعه در گوگل

یکی از افتخارات مدیریت منابع انسانی گوگل این است که با اتخاذ سیاست های منابع انسانی منحصر به فردی قادر به جلب رضایت کارکنان بوده است. گوگل هرگز برنامه های آموزش و توسعه را برای کارکنان خود کنار نگذاشته است و همواره کارکنان را تشویق به یادگیری در یک محیط کاری خوب با برگزاری دوره های آموزشی سطح اول می کند.

  1. اتخاذ سیاست هایی به نفع کارکنان

گوگل در هنگام ساختن و طراحی کردن محیط کاری سازمان، اولویت اصلی را آرامش کارکنان برای کار کردن در آن محیط قرار داده است. همانطور که می دانید گوگل یکی از خاص ترین و شیک ترین محیط های کاری را در میان شرکت های دنیا دارد و این امر مدیریت منابع انسانی گوگل را در دنیا برجسته کرده است. زیرا آرامش کارکنان، اولویت این بخش است.

هر چند شاید مدیریت منابع انسانی در کمپانی های دیگر نیز بسیاری از این ویژگی ها را در خود داشته باشند یا حداقل سعی کنند که آن ها را در محیط کمپانی خود پیاده کنند، اما گوگل در بخش مدیریت منابع انسانی از جمله پیشگامان نوآوری بوده و اکنون نیز با درصد بالای رضایت کارکنان، یکی از بهترین ها در بخش مدیریت منابع انسانی در میان همه شرکت های بزرگ دنیا به شمار می رود.

چالش گذار از  عصرنیروی کار سنتی به نیروی کار دیجیتال

 

مجله بنکر سال 2020

چ الش گذار از  عصرنیروی کار سنتی به نیروی کار دیجیتال

مولف  :  جوی مک نایت مدیر تحریریه مجله بنکر  

 تاریخ انتشار :   یکم بهمن ماه 1398

ترجمه و خلاصه نویسی :  مهدی  استیفایی

 

 

براساس یافته های خانم مک نایت تحول عصر دیجیتال چیزی بیش از تازه سازی فن آوری هاست یک استراتژی موفق وقتی ساخته خواهد شد که بر پایه مهارت های جدید و راه کار های نوآورانه استوار باشد. و البته با وجود نیروی کار با قابلیت انعطاف پذیری مناسب.

مطابق نظر اندیشمندان این حوزه : تحولات دیجیتال ، به عبارتی تحت اسم دیگری همان تحولات کسب و کار در حوزه تجارت است. با این وجود ، تمرکز روی کلمه "دیجیتال" باعث شده است که بسیاری از سازمان ها بر روی جایگزینی تکنولوژی های قدیمی و بازمهندسی فرایند های سنتی متمرکز شوند. نادیده گرفتن مولفه های انسانی در پروژه های بزرگ تحول سازمانی مانند ( ERP ) ها یا از آن بدتر ارسال سیگنال هایی از جانب سازمان ها درجهت از کار بیکار کردن کارکنان قدیمیشان.

کارول برنت (مشاور ارشد استراتژیک در شتاب دهنده توسعه حرفه ای )می گوید:"بسیاری از استراتژی های دیجیتال چند ساله موفق به ذکر نقشی که کارمندان در تغییر ات سازمانی ایفا می کنند نیستند."وی همچنین معتقد است " نشانه واقعی یک سازمان تحول گرا زمانی است که برنامه  تحول دیجیتالی شروع می شود و با مشارکت کلیه کارمندان به پایان می رسد."

  • فاکتور های انسانی

 براساس بررسی و تحقیقات موسسه مکینزی در سال 2016 ، شش مورد از 10 چالش برتر برای برآوردن اولویت های دیجیتال و موفقیت آمیز تحولات دیجیتالی مربوط به فرهنگ و استعداد بود. "بزرگترین مسئله چالش های فرهنگی و رفتاری بود ، به دنبال آن عدم درک روندهای دیجیتال. عدم استعداد دیجیتال؛ عدم هماهنگی در ساختار سازمانی؛ عدم تراز تجاری داخلی؛ و عدم پشتیبانی مدیریت ارشد به طور واضح ، این نه تنها در مورد یک تحول دیجیتالی بلکه در مورد یک تحول فرهنگی ، سازمانی و استعدادی نیز هست ".

امروزه ، مؤسسات مالی اهمیت راهکارهای جدید برای جذب استعداد و همچنین آموزش نیروی کار موجود برای برطرف کردن شکاف رو به رشد مهارت ها  را بطور کامل درک کرده اند . یکی از محققین به نام خانم ماور در این خصوص می گوید: "برطرف کردن مشکل های مهارتی تنها با استخدام نیرو های دانشی و یا اخراج نیرو های فعلی بدست نمی آید.زیرا هیچ راهی برای انجام این کار به اندازه کافی سریع وجود ندارد ، بلکه باید ترکیبی از پیشرفت ، کار مجدد و کارآیی را نیز شامل شود." علاوه بر این ، سازمان ها باید به فکر روش های جدید و مختلف اشتغال ، همچنین استخدام استعدادهای جدید باشند و با ایجاد یک گزاره ارزشی متفاوت برای کارمندان این مهم را به پیش ببرند. "

درچند بانک ، از جمله بانک DBS سنگاپور ، از منحنی استراتژی خود برای رشد کارمندان جلوتر بودند. آقای پل کوبان ، رئیس ارشد داده و تحول در DBS می گوید ، این بانک تصمیم گرفت در اوایل (با بهره گیری از مشاوره در آن زمان) تمام نیروی انسانی خود را طی یک برنامه به نیرو های دیجیتالی تبدیل کند بانک فرضیه ما این بود که اگر بانکی بتواند فضای یادگیری را ایجاد کند ، بیشتر کارمندان چنین می کنند، "او می گوید. "ما می خواستیم محیطی ایجاد کنیم تا" کنجکاوی "کارمندان را تحریک کنیم.

در ادامه این مقاله به موارد ذیل در این خصوص اشاره می کند.

  • نقش رهبری و مدیریت در سازمان

برای ایجاد تحوالات عظیم در هر سازمان  این مهم ابتدا بایستی از مدیران ارشد آن سازمان شروع شود . چراکه بدون قصد و حمایت ایشان هیچ تحول بزرگی را در سازمان شاهد نخواهیم بود. به عبارتی نقش رهبری در سازمان از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

  • فراهم آوردن محیطی مناسب برای بروز خلاقیت ها

بسیاری از بانک ها برای توانمندسازی نیروی کار خود و ایجاد خلاقیت از مسابقات دورن سازمانی استفاده می کنند. به عنوان مثال ، یکی از مشتری های مایر مشارکت ، که متخصص در استخدام و حفظ خدمات مالی جهانی است ، تیم های کارمند را ترغیب می کند تا برنامه های تجاری را برای دیجیتالی کردن کارمزد ، ورود به بازارهای جدید یا ایجاد استراتژی های جدید برای بهتر خدمت به مشتریان خود ارائه دهند. این شرکت کمیته بررسی داخلی را تأسیس کرده است که در آن صورت بودجه ابتکارات موفق را تأمین می کند. وی گفت: "این برنامه نه تنها در تجارت بلکه بر روحیه و احساس توانمندسازی تأثیر زیادی گذاشته است. نیکول میر ، مدیر عامل شرکت مایر می گوید: این کمک می کند تا افراد خوب حفظ شود.

وی می افزاید: "این سازمان های بزرگ قدرت مغزی و توانائی لازم برای تغییر چیزها را دارند ، اما غالباً مردم احساس نمی کنند که قادر به توسعه یا ایجاد پاسخ ها هستند. انگیزه این شرکت خدمات مالی این است که این پروژه ها را تأمین کند و شخص را در مسیر شرکت برای دریافت مسئولیت های بیشتر و نقش رهبری قرار دهد. "

  • بهره گیری از آموزش های نوین

روش های سنتی آموزش دیگر پاسخگوی نیاز های کارمندان و سازمان ها نیست ، این روش ها معمولا پر هزینه ، زمان بر و دیر بازده خواهند بود. بهره گیری از آموزش بر پایه دیجیتال  یک ضرورت انکار ناپذیر در سازمان های امروزی است.

  • پلتفرم های آموزشی

استفاده از ابزار های دیجیتال و نوین گامی مهم در آموزش کارکنان می باشد. برخی از این ابزار ها شامل گوشی های هوشمند، تبلت ها و... است.

  • مهندسی استعداد ها

قاعدتا" در طول حیات یک سازمان بهره گیری از استعداد های فعلی به تنهایی نمی تواند گزینه مناسبی برای ارتقای سازمان باشد. بلکه لازم است راهکار هایی برای جذب استعداد های جدید در نظر گرفت . به عبارتی سازمانی موفق است که همیشه پذیرای استعداد ها ی جدید باشد.

  • توانمند ساز های شغلی

توسعه شغلی همچنین دستخوش نوسازی می شود ، زیرا کارمندان می خواهند در انتخاب خود قدرت بیشتری داشته باشند. به عنوان مثال ، در پی بازخورد مبنی بر اینکه کارکنان فرصت های شغلی کافی را نمی دیدند ، ابیوبانک در اواسط سال 2019 یک پورتال شغلی راه اندازی کرد. آقای ری می گوید ، پورتال طراحی شده داخلی کاملاً خودکار است و "استعدادهای شغلی ، فرصتهای شغلی و یادگیری" را نشان می دهد. "ما اعتقاد داریم كه كارمندان باید شغل خود را داشته باشند ، و بانك برای دستیابی به هدف خود باید به كارمندان ابزار و پشتیبانی لازم را ارائه دهد." این امر به ویژه برای یك سازمان جوان مانند اكوبانك ، جایی كه تقریباً سه چهارم نیروی كار آن زیر 40 سال سن دارند مهم است.

  • ایجاد پویایی و انعطاف پذیری در سازمان

خانم مایر معتقد است که بانک ها نیاز به نیروی کار قابل حمل بیشتری دارند ، زیرا نیاز به مهارت های فنی و دیجیتالی باعث می شود که شرکت ها از استعداد بیرون بیایند و نشان می دهد که صنعت مالی به سمت بازیگری حرکت می کند. مدل اشتغال با این حال ، بانک ها هنوز هم با مفهوم نیروی کار مستمر دست و پنجه نرم می کنند و او گزارش می دهد که بسیاری از مشتری ها معتقدند "پرش به اطراف" نشانه منفی است. او می گوید: "بانک ها باید با ورود افراد به طور پاره وقت یا پروژه یا قرارداد کوتاه مدت تمام وقت سازگار شوند."

بانک ها نیز باید به نحوه تغییر نیروی کار نسل بعدی پاسخ دهند. مردم در جستجوی معنا و هدف هستند و انتظار دارند که مشاغلشان این را فراهم کند. این فقط مربوط به چک کارمزد نیست ، بلکه ارزش جامعه ، ارزش اجتماعی و غیره است. " علاوه بر این ، آنها می خواهند با افراد جالب درگیر کار جالب باشند. بنابراین ، برای به دست آوردن بهترین افراد در پروژه ها ، یک سازمان نیاز به داشتن یک فرهنگ کاری مشترک و متصل دارد. افراد وارد خواهند شد ، به مدت سه تا شش ماه بر روی یک پروژه یا ابتکار عمل خواهند کرد ، سپس ممکن است به یک پروژه دیگر در آن سازمان منتقل شوند یا ممکن است مدتی به آنجا بروند و بعداً برگردند. "

آقای تاراپوروالا می افزاید: "چند نسل آینده انتظارات شغلی متفاوتی دارند ، به این معنی که برنامه های سنتی پیرامون چیزهایی مثل عزیمت به مسافرت ها مجدداً مورد تجدید نظر قرار خواهند گرفت. یک سازمان ممکن است در مورد انواع مختلفی از چرخش ها ، چرخش ها و بازده ها فکر کند. جعبه ابزار مدیریت استعداد با توجه به اثربخشی که کارفرمایان در آینده باید نشان دهند ، به طرز چشمگیری گسترش می یابد. "

 

 

منبع : مجله بنکر  ژانویه سال 2020